شعر را زندگی کن
خلوتی با وحشی بافقی

رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی

ناظر و منظور

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سمند ره نورد این بیانانبزد راه سخن زینسان به پایان
۲
که چون منظور دور از لشکری گشتخروشان همچو سیل افتاد در دشت
۳
ز دل می‌کرد آه سرد و می‌رفتدو منزل را یکی می‌کرد و می‌رفت
۴
کسان همزبان را یاد می‌کردز درد بی‌کسی فریاد می‌کرد
صفحهٔ ۱ از ۱۹
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth