خلوتی با وحشی بافقی
رسیدن آن گل نودمیدهٔ چمن رعنایی و سرو تازه رسیدهٔ گلشن زیبایی به مرغزاری که پنجهٔ چنارش شاخ بیداد شکستی و آفتاب بلند پایه در سایه بیدش نشستی
ناظر و منظور
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سمند ره نورد این بیانانبزد راه سخن زینسان به پایان
۲
که چون منظور دور از لشکری گشتخروشان همچو سیل افتاد در دشت
۳
ز دل میکرد آه سرد و میرفتدو منزل را یکی میکرد و میرفت
۴
کسان همزبان را یاد میکردز درد بیکسی فریاد میکرد
صفحهٔ ۱ از ۱۹