خلوتی با عطار
شمارهٔ ۱۸
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آن سالکِ گرمرو که نامش جان استعمری تک زد که مقصدش میدان است
۲
آواز آمد که راه بیپایان استچندان که روی گام نخستین آن است
صفحهٔ ۱ از ۱