خلوتی با عطار
شمارهٔ ۱۵
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا دیده بر آن عارضِ گلگون افتادچشمم ز سرشک چشمهٔ خون افتاد
۲
هر راز که در پردهٔ دل پنهان بودباخونِ جگر ز دیده بیرون افتاد
صفحهٔ ۱ از ۱
باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق