خلوتی با عطار
بخش ۷ - الحكایة و التمثیل
بخش بیست و دوم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نازنین شوریده میشد ناگهیبود هم سرما و هم گل در رهی
۲
آن یکی گفتش که گل بگرفت راهخویش را بر خیز کفشی ژنده خواه
۳
گفت چون پا را کنم کفشی طلبخاصه اندر زیر میگیرند شب
۴
تا که در شخص تو میماند دلتهرگز آن دولت نیاید حاصلت
صفحهٔ ۱ از ۲