خلوتی با رهی معیری
تشنهٔ درد
غزلها - جلد اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه راحت از فلک جویم نه دولت از خدا خواهموگر پرسی چه میخواهی؟ تو را خواهم تو را خواهم
۲
نمیخواهم که با سردی چو گل خندم ز بیدردیدلی چون لاله با داغ محبت آشنا خواهم
۳
چه غم کان نوش لب در ساغرم خونابه میریزدمن از ساقی ستم جویم من از شاهد جفا خواهم
۴
ز شادیها گریزم در پناه نامرادیهابه جای راحت از گردون بلا خواهم بلا خواهم
صفحهٔ ۱ از ۲