خلوتی با اقبال لاهوری
بخش ۱۱ - بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش را
زبور عجم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر کفر و دین فشان رحمتِ عامِ خویش رابندِ نقاب برگشا ماهِ تمامِ خویش را
۲
زمزمهٔ کهن سرای گردشِ بادهْ تیز کنباز به بزمِ ما نگر، آتشِ جامِ خویش را
۳
دام ز گیسوان بدوش، زحمتِ گلستان بریصید چرا نمیکنی طایر بامِ خویش را
۴
ریگِ عراق منتظر، کِشتِ حجاز تشنه کامخون حسین بازده، کوفه و شامِ خویش را
صفحهٔ ۱ از ۲