خلوتی با ملکالشعرا بهار
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سیل خونآلود اشکم بیخبر گیرد تو راخون مردم، آخر ای بیدادگر، گیرد تو را
۲
ای شکرلب، آب چشمم نیک دریابد تو راوی قصبپوش آتش دل زود درگیرد تو را
۳
ور گریزی زین دو طوفان چون پری بر آسمانبر فراز آسمان آه سحر گیرد تو را
۴
باخبر کردم تو را خون ضعیفان را مریززان که خون بیگناهان بیخبر گیرد تو را
صفحهٔ ۱ از ۲