خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۹ - هم در مدح او
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا از بر من دور شد آن لعبت زیبااز هجر نیم یک شب و یک روز شکیبا
۲
بس شب که به یک جای نشستیم و همه شبزو لطف و لطف بود وز من ناله و نینا
۳
ای آن که تو را زهره و مه نیست همانندوی آن که تو را حور و پری نامده همتا
۴
نه چون دل من بود به زاری دل وامقنه چون رخ تو بود به خوبی رخ عذرا
صفحهٔ ۱ از ۱۶