خلوتی با مسعود سعد سلمان
شمارهٔ ۱۲ - مدح سلطان مسعود
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نشسته ام ز قدم تا سر اندر آتش و آبتوان نشستن ساکن چنین در آتش و آب
۲
همی نخسبم شبها و چون تواند خفتکسی که دارد بالین و بستر آتش و آب
۳
همه بکردم هر حیلتی که دانستممرا نشد ز دل و دیده کمتر آتش و آب
۴
ز آب عارض دارد بتم ز آتش رخنه بس شگفت بود بر صنوبر آتش و آب
صفحهٔ ۱ از ۱۵