شعر را زندگی کن
خلوتی با ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صَبا، حکایتِ زُلْفِ مرا پَریشان گُفْتسیاهکاریِ شوریده باز نَتْوان گُفْت
۲
خَطِ غُبار که تَعْلیقِ ثُلْثِ عارِضِ توستمُحَقَّقَش بِتَوان نَسْخِ خَطِ رِیحان گُفْت
۳
نسیم، طُرِّه‌یِ سُنْبُل، به هم برآمده یافتمگر حکایتِ آن زُلْفِ عَنْبَراَفْشان گُفْت؟
۴
به سُرْمِه، خاکِ دَرت، جوهری، بَرابَر کَرْدکُجاست اَهْلِ بِصارَت که نیک، ارزان گُفْت؟
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth