خلوتی با امیر معزی
شمارهٔ ۱۵
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بودم میان خلق یکی مرد پارساقلّاش کرد نرگس جمّاش تو مرا
۲
از غمزهٔ تو در دلم افتاد وسوسهبا وسوسه چگونه توان بود پارسا
۳
پرهیز کرده بودم و سوگند خورده نیزکز بهر کام دل نشوم فتنهٔ بلا
۴
از بس که کرد چشم تو نیرنگ و جادوییپرهیز من هَدَر شد و سوگند من هَبا
صفحهٔ ۱ از ۲۲