شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر معزی

شمارهٔ ۱۶

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
طال اللّیالی بَعدَکُم و اَبیَضَّ عَینی مِن بُکایا حَبّذا اَیّا مَنا فی وَصلکم یا حَبّذا
۲
آه از غم آن خوش پسر کز هجر او عمرم به سررفت و نیامد زو خبر جز حسرت و رنج و عَنا
۳
اندر فراق دلبرم حیران شد این دل در برَماز دست او گر جان برم‌ گویم هنیئاً مرحبا
۴
دوش ‌آن نگارین روی من ‌آمد به‌ مستی سوی منتا شد ز رویش ‌کوی من چون طور سینا پُر ضیا
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth