خلوتی با حکیم نزاری
شمارهٔ ۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دانی چه مصلحت را بلغار شد بخاراتا این ستیزه گاران بی دل کنند مارا
۲
زین قوم در خراسان الاّ بلا نخیزدشکلی کنید و دفعی بنشستن بلا را
۳
گفتم از آن جماعت یاری به چنگم آیدآن دل که داشتم نیز از دست شد قضا را
۴
یاری چنان که باید دیدم ولی دریغاگر التفات کردی در عشق مبتلا را
صفحهٔ ۱ از ۳