خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۵۸ - وقال ایضاً و یذکر فیه مصالة الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود صاعد و صدر الدّین عمر الخجندی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا گرمی کنی شادی، چه داری ؟ گاه آن آمدزمان خوشدلی دریاب که اکنون آن زمان آمد
۲
چو غنچه گر دلی داری قدم از خویش بیرون نهکه از سودای دلتنگی چنین بیرون توان آمد
۳
گذشت آن روز ناکامی که از بس شورش و فتنهسر از سودا شد آسیمه ، دل از تنگی بجان آمد
۴
دل از اندوه تو بر تو ، چو غنچه رخ بخون شستهتن اندر خون دل غرقه ، بسان ناردان آمد
صفحهٔ ۱ از ۱۶