خلوتی با کمالالدین اسماعیل
شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلام
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحرنسیم باد صبا چون زگلستان بوزید
۲
بگوش جانم در گفت مژده کین ساعتیکی مسافر فرخنده پی زغیب رسید
۳
برآسمان بزرگی هلالی از نو تافتببوستان معالی گلی ز نو شکفید
۴
دهان او فلک از آفتاب پر زر کردبدین بشارت خوش صبح چون زبان بکشید
صفحهٔ ۱ از ۱۱