خلوتی با ظهیر فاریابی
شمارهٔ ۱۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا ز دست هنرهای خویشتن فریادکه هریکی به دگرگونه داردم ناشاد
۲
بزرگتر ز هنر در عراق عیبی نیستز من مپرس که این نام بر تو چون افتاد ؟
۳
هنر نهفته چو عنقا بماند زآن که نماندکسی که باز شناسد همای را از خاد
۴
تنم گداخت چو موم از عنا درین فکرتکه آتش از چه نهادند در دل فولاد؟
صفحهٔ ۱ از ۷