شعر را زندگی کن
خلوتی با قدسی مشهدی

شمارهٔ ۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به کفر زلفت از آن تازه کردم ایمان راکه تازه ریخته‌ای خون صد مسلمان را
۲
ز حد فزون مکن ای داغ با دلم گرمیکه هیچ‌کس به تواضع نکشته مهمان را
۳
قیامتی ز خرامیدنش بلند نشدچه نسبت است به قد تو سرو بستان را
۴
شب وصالم اگر رخصت نظاره دهیچو شمع بر سر مژگان فدا کنم جان را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth