خلوتی با جامی
شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از خارخار عشق تو در سینه دارم خارهاهر دم شکفته بر رخم زان خارها گلزارها
۲
از بس فغان و شیونم چنگی ست خم گشته تنماشک آمده تا دامنم از هر مژه چون تارها
۳
ره جانب بستان فکن کز شوق تو گل در چمنصد چاک کرده پیرهن شسته به خون رخسارها
۴
تا سوی باغ آری گذر سرو و صنوبر را نگرعمری پی نظاره سر بر کرده از دیوارها
صفحهٔ ۱ از ۲