شعر را زندگی کن
خلوتی با مسعود سعد سلمان

شمارهٔ ۱ - یار عنبر فروش را گوید

شهرآشوب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دو زلف تو صنما عنبر و تو عطاریبه عنبر تو همی حاجب اوفتد ما را
۲
مرا فراق تو دیوانه کرد و سرگردانز بهر ایزد دریاب مر مرا یارا
۳
بمان بر تن من زلف عنبرینت که هستعلاج مردم دیوانه عنبر سارا
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth