شعر را زندگی کن
→ توصیفاتمسعود سعد سلمان
مسعود سعد سلمان

شهرآشوب

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱ - یار عنبر فروش را گویددو زلف تو صنما عنبر و تو عطاری←شمارهٔ ۲ - یار ترسا بچه را می گویدز آب چشم من ای دوست روی و موی بشوی←شمارهٔ ۳ - صفت یار رنگریز کندرخ زرد کرد آن رخ رنگریز←شمارهٔ ۴ - صفت دلبر رقاص کندای بت پای کوب بازی گر←شمارهٔ ۵ - در حق یار میهمان گویدمیزبان کرد مرا دوش بتم←شمارهٔ ۶ - در حق دلبر صافی گویدآن را که ز عشق تو بلا نیست بلا نیست←شمارهٔ ۷ - صفت دلبر فصاد بودآمد آن حور و دست من بربست←شمارهٔ ۸ - صفت یار جعد زلف بودزلف تو مگر جانا امید و نیازست←شمارهٔ ۹ - صفت دلبر خباز کنداندر تنور روی چو سوسن فرو بری←شمارهٔ ۱۰ - صفت یار پای کوب کندچو کوبی پای و چون گیری پیاله←شمارهٔ ۱۱ - در حق دلبر نابینا گفتچشم تو اگر نیست چو نرگس چه خوری غم←شمارهٔ ۱۲ - صفت دلبر کشتی گیرستای دلارام یار کشتی گیر←شمارهٔ ۱۳ - در حق یار چاهکن گویدزمین مبر بسیار و مکن ازین پس چاه←شمارهٔ ۱۴ - در حق دلبر خباز بگفتآنکه او بر دکان ز بس خوبی←شمارهٔ ۱۵ - صفت یار گنگ می گویدهر گه که آن نگار شکر لب کند حدیث←شمارهٔ ۱۶ - صفت یار خوش آواز کندبه نغمه خوش داودی و از آن آوا←شمارهٔ ۱۷ - در حق یار رگ زده گویدچو راست گشت بر اکحلش نشتر فصاد←شمارهٔ ۱۸ - در حق دلبر نحوی گویدمن دوش بپرسیدم بر وجه یقینت←شمارهٔ ۱۹ - در حق دلبر شاعر گفتهشاعری تو مدار روی گران←شمارهٔ ۲۰ - صفت دلبر ساقی باشدعیش و نشاط و شادی و لهوست مرمرا←شمارهٔ ۲۱ - صفت یار با خط و خال استای نگاری که ز خوبی رخت←شمارهٔ ۲۲ - صفت یار لشکری گویدرفتی به جنگ و جز تو که دید ای صنم صنم←شمارهٔ ۲۳ - صفت دلبر صوفی مذهبگفتم چرا نسازی با من تو←شمارهٔ ۲۴ - در حق دلبر نوخط گفتهنیکوتری به چشم من از دولت←شمارهٔ ۲۵ - صفت یار برزگر گویدای به دو رخ بسان تازه بهار←شمارهٔ ۲۶ - صفت دلبر فیروزه فروشکی خرند از تو فیروزه هرگز←شمارهٔ ۲۷ - صفت دلبر زرگر باشدمه سنگین دلی ای مهر دلجوی←شمارهٔ ۲۸ - صفت یار نیلگر گویدنیلگر یاری و ز غم بر من←شمارهٔ ۲۹ - صفت دلبر فقیه بودز روی خواهش گفتم بدان نگار که من←شمارهٔ ۳۰ - صفت یار هندسی گفتخورشید ملاحت است رویش←شمارهٔ ۳۱ - در حق دلبر مؤذن گویدای بت کشمیر و سرو کشمر←شمارهٔ ۳۲ - صفت یار خط برآوردهتا شد تمام منکسف آن آفتاب تو←شمارهٔ ۳۳ - وصف دلدار و درد دیده اوخواهی که درد ناید بر چشمت←شمارهٔ ۳۴ - عشق هم کیمیاگری داندآن دلفریب دلکش و آن دلربای دلبر←شمارهٔ ۳۵ - سایبان کرده دلبر از پیکرخواهی کز آفتاب کنی سایه مر مرا←شمارهٔ ۳۶ - صفات دلبر زرین کمرستای ماهروی لعبت جوزا کمر←شمارهٔ ۳۷ - صفت دلبر دبستانیای یار دبستانی و دبستان←شمارهٔ ۳۸ - صفت دلبر صیاد بودتو را ای چو آهو به چشم و به تگ←شمارهٔ ۳۹ - صفت دلبر واعظ باشدای مزین شده به تو منبر←شمارهٔ ۴۰ - در حق حاکم شهری باشدحکم تو بر هر دلی روان شده در شهر←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth