خلوتی با غبار همدانی
شمارهٔ ۳۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزی که کلک تقدیر در پنجۀ قضا بودبر لوح آفرینش غم سرنوشت ما بود
۲
زان پیشتر که نوشد خضر آب زندگانیمارا خیال لعلت سرمایۀ بقا بود
۳
روزی که میگرفتند پیمان ز نسل آدمعشق از میان ذرّات در جست و جوی ما بود
۴
ساقی شراب شوقم دیشب زیادتر دادگر پاره شد ز مستی پیراهنم به جا بود
صفحهٔ ۱ از ۲