خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم را جز غمت سودی نماندستدر او جز درد موجودی نماندست
۲
ز آهم در دل دلبر اثر نیستکه دل اخگر شد و دودی نماندست
۳
طبیبا ترک درمان کن کزین دردبکلی روی بهبودی نماندست
۴
ز امر بود و نابودم مترسانکه فکر بود و نابودی نماندست
صفحهٔ ۱ از ۲