خلوتی با شاهدی
شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر سر که بوی سنبل تو در دماغ داشتاز مشک و از شمامه عنبر فراغ داشت
۲
در تن نماند یک سر مو بی نشان توهر جا که دیدمش ز خدنگ تو داغ داشت
۳
هر چند بود لاله جگر خون ز درد عشقلیکن به یاد لعل تو بر کف نفاغ داشت
۴
دوشینه شمع روشنی خود به باد دادکز روی یار مجلس رندان چراغ داشت
صفحهٔ ۱ از ۲