شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۷

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مراوای از چشم تو زان باده که در داد مرا
۲
چشم مست تو چو بنیاد خرابی بنهاددست جور تو برافکند ز بنیاد مرا
۳
به وفا با غم سودای تو تا بستم عهدکس از آن عهد ندیده ست دگر شاد مرا
۴
ای که از خاک درت یافت دو چشمم آبیمی دهد آتش سودای تو بر باد مرا
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth