شعر را زندگی کن
خلوتی با قصاب کاشانی

شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرهابند بر پا مانده در زنجیر زلفت شیرها
۲
دردم افزون شد نمی‌دانم ز عشقت چون کنمبا وجود آن‌که کردم در غمت تدبیرها
۳
چون خلاصی کس تواند یافتن از کوی اونقش پای مور را بر پا نهد زنجیرها
۴
گر نیفتد پرتو حسن تو چون ظاهر شوددستکار صنعت نقاش بر تصویرها
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth