شعر را زندگی کن
خلوتی با ایرج میرزا

شمارهٔ ۲۹ - آرزویِ خرِّ دُم بریده

مثنوی‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بوده است خری که دُم نبودَشروزی غم بی دُمی فُزودَش
۲
در دُم طلبی قدم همی زددُم می طلبید و دَم نمی زد
۳
یک رَه نه ز روی اختیاریبُگذشت میان کشت زاری
۴
دهقان مگرش ز گوشه‌ای دیدبَرجَست و از او دو گوش بُبرید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth