خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بر سر خود میکند ویران سرای دیده راپختگی حاصل نشد اشک جهان گردیده را
۲
کی توانی ترک ما کردن که با هم الفتی استطالع برگشته و مژگان برگردیده را
۳
دستگاه ما کجا شایستهٔ تاراج اوستغیر زانو نیست سامانی سر شوریده را
۴
کوه محنت سخت میکاهد مرا ساقی بدهبادهٔ تندی که بگدازد غم بالیده را
صفحهٔ ۱ از ۳