خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز آه گرمی آتش زنم سراپا راز یک فتیله کنم داغ جمله اعضا را
۲
حدیث بحر فراموش شد که دور از توز بس گریستهام آب برده دریا را
۳
ز آه گرم من آتش به خانه افتاده استبه کوی عشق کنون گرم میکنم جا را
۴
گشاده روئی ساحل به کار ما نایدسرشک برد به ساحل سفینهٔ ما را
صفحهٔ ۱ از ۲