خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا بود بار غمت بر دل بیهوش مراسوز عشقت ننشاند ز جگر جوش مرا
۲
نگذرد یاد گل و سنبلم اندر خاطرتا به خاطر بود آن زلف و بناگوش مرا
۳
شربتی تلختر از زهر فراقت بایدتا کند لذت وصل تو فراموش مرا
۴
هر شبم با غم هجران تو سر بر بالینروزی ار با تو نشد دست در آغوش مرا
صفحهٔ ۱ از ۲