خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
معلمت همه شوخی و دلبری آموختجفا و ناز و عتاب و ستمگری آموخت
۲
غلام آن لب ضحاک و چشم فتانمکه کید سحر به ضحاک و سامری آموخت
۳
تو بت چرا به معلم روی؟ که بتگر چینبه چین زلف تو آید به بتگری آموخت
۴
هزار بلبلِ دستانسرای عاشق رابباید از تو سخن گفتنِ دری آموخت
صفحهٔ ۱ از ۴