خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چنان به موی تو آشفتهام، به بوی تو مستکه نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
۲
دگر به روی کسم، دیده بر نمیباشدخلیل من، همه بتهای آزری بشکست
۳
مجال خواب نمیباشدم ز دستِ خیالدرِ سرای نشاید، بر آشنایان بست
۴
در قفس طلبد هر کجا گرفتاریستمن از کمند تو تا زندهام نخواهم جست
صفحهٔ ۱ از ۳