شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
اگر بعرش کشد دوست فرش ایوان راز دست دل نتواند کشید دامان را
۲
بروی یار که پنهان و آشکار من اوستکه اوست نیک نگر آشکار و پنهان را
۳
مرا دو دیده بدامان ز درد عشق بریختبدان مثابه که دامان ابر باران را
۴
ز زلف اوست پریشانی دل همه جمعاگر ز جمع توان برد پی پریشان را
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth