خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با زلف تو صد پیمان دل بست به دستانهابشکست و گسست از هم سررشته پیمانها
۲
از عشق خط سبزت میسوزم و میبارداز دیده به دامانم زین سبزه چه بارانها
۳
زد پتک بلا بر سر ما را ز غم دوریترکی که دل سختش زد پتک به سندانها
۴
این کشمکش زندان پیوست به سلطانیای یوسف کنعانی خوش باش به زندانها
صفحهٔ ۱ از ۴