خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریستبخواب رفت و مرا در بدن تب سهریست
۲
ستاره کس به ندیدست و آفتاب بهمبر آفتاب رخش لب ستاره سحریست
۳
اگر ستاره نبیند که گونه مه منز آفتاب بود خوبتر ز بی بصریست
۴
زوال شمس پدیدست و شمس طلعت یارمنزهست ز تغییر و از زوال بریست
صفحهٔ ۱ از ۴