شعر را زندگی کن
خلوتی با صفای اصفهانی

شمارهٔ ۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بسکه شدم سالها معتکف کوی دوستکس ندهد امتیاز روی من از روی دوست
۲
در حرم دلنواز از دل و جان بی نیازهست سر من بناز بر سر زانوی دوست
۳
هندو و خورشید من هر دو بدار دلستگونه خورشید یار طره هندوی دوست
۴
صید دل ما کند از مژه این مژه نیستپنجه شیر نرست در کف آهوی دوست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth