خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای زخط بگرفته خورشید رخت در بر هلالجز تو کس را نیست خورشید از گل ار عنبر هلال
۲
تا خطت سر بر نزد رخساره ات را کس ندیدکس نه بیند عید را هرگز مقدم بر هلال
۳
هرکه آن خط سیه برطرف رویت دید گفتراست بودست اینکه می برداست نور از خور هلال
۴
گرنه خط عنبرینت برده دل از دست اواز شفق به هر چه دارد نعل در آذر هلال
صفحهٔ ۱ از ۳