خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۱۴
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اشک نبود این که می بارم ز روز تار منروز اختر می شمارد چشم اختر بار من
۲
من پریشان و پریشان دوستم بر تارکماز پریشانی کند جاطره دستار من
۳
بس که شب تابم ز آه گرم این ویرانه راروز ننشیند کسی در سایه دیوار من
۴
شور و شیرین هرچه پیش آمد ز عشق آید به بینشوری بخت من و شیرینی گفتار من
صفحهٔ ۱ از ۵