خلوتی با آشفتهٔ شیرازی
شمارهٔ ۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز دامان که زداین آتش سودای مراکه بود شور دگر این دل شیدای مرا
۲
زلف بر آتش رخسار تو دامان میزدمشتعل کرد از آن آتش سودای مرا
۳
یار خورشید و تو خفاش و منش حربایمزاهد انکار مکن دیده بینای مرا
۴
باغبانا زگل و سرو کناری گیریگربه بینی بچمن نو گل رعنای مرا
صفحهٔ ۱ از ۳