→ مختارنامهعطار
عطار
باب ششم: در بیان محو شدۀ توحید و فانی در تفرید
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱صد دریا نوش کرده اندر عجبیم←شمارهٔ ۲این سودایی که میدواند ما را←شمارهٔ ۳زین بحر که در سینهٔ ما پیدا گشت←شمارهٔ ۴دل گفت که ما چو قطره ای مسکینیم←شمارهٔ ۵تا چشم دلم به نور حق بینا گشت←شمارهٔ ۶هر دم که دلم به فکر در کار آید←شمارهٔ ۷در قعرِ دلِ خود سفرم میباید←شمارهٔ ۸عمری به امید در طلب بنشستیم←شمارهٔ ۹آن قطره که آب جمله از دریا خورد←شمارهٔ ۱۰هر گه که دلم ز پرده پیدا آید←شمارهٔ ۱۱در عالمِ پُر علم سفر خواهم کرد←شمارهٔ ۱۲از بس که دلم در بُنِ این قلزم گشت←شمارهٔ ۱۳بستیم میان و خون دل بگشادیم←شمارهٔ ۱۴زان روز که ما به زندگانی مُردیم←شمارهٔ ۱۵روزی که به دریای فنا در تازم←شمارهٔ ۱۶صعب است به ذرّهای نگاهی کردن←شمارهٔ ۱۷تا عقل من از عقیله آزادی یافت←شمارهٔ ۱۸در عشق دل من چو پریشانی گشت←شمارهٔ ۱۹عمری به طلب در همه راهی گشتیم←شمارهٔ ۲۰روزی دو سه خانه در عدم باید داشت←شمارهٔ ۲۱ما روی ز هر دو کون برتافتهایم←شمارهٔ ۲۲زان روز که آفتاب حضرت دیدیم←شمارهٔ ۲۳از فوق، ورای آسمان بودم من←شمارهٔ ۲۴چون من نه منم چه جان و تن باشم و بس←شمارهٔ ۲۵عمرم دایم ز روز و شب بیرون است←شمارهٔ ۲۶با هستی و نیستیم بیگانگیست←شمارهٔ ۲۷المنة للّه که نیم هر نفسی←شمارهٔ ۲۸تا شاگردم به قطع استادترم←شمارهٔ ۲۹چیزی است عجب در دل و جانم که مپرس←شمارهٔ ۳۰ما جوهر پاک خویش بشناختهایم←شمارهٔ ۳۱امروز چو من شفیته و مجنون کیست←شمارهٔ ۳۲مرغ دل من ز بس که پرواز آورد←شمارهٔ ۳۳ما را نه به شهر و نه به منزل کاری است←شمارهٔ ۳۴مستم ز می عشق و خراب افتاده←شمارهٔ ۳۵زین راز که در سینهٔ ما میگردد←شمارهٔ ۳۶چون مرغِ دلم زین قفسِ تنگ برفت←شمارهٔ ۳۷هر روز ز چرخ بیش میخواهم گشت←شمارهٔ ۳۸زین پیش دم از سر جنون میزدهام←شمارهٔ ۳۹من بیخبر از جان و تنم، اینت عجب!←شمارهٔ ۴۰چون سنگ وجود لعل شد کانم را←
۱ از ۳صفحهٔ بعد ←