شعر را زندگی کن
عطار

باب بیست و یكم: در كار با حق گذاشتن و همه از او دیدن

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱آنجا که نه جان رسید ونه تن آنجا←شمارهٔ ۲می نرهانی مرا ز من، من چکنم←شمارهٔ ۳پیوسته دلم به جانت میخواهد جُست←شمارهٔ ۴چندانکه مرا میل به رفتن بیش است←شمارهٔ ۵راهی به خودم که مینماید آخر←شمارهٔ ۶گر تن گویم به خویشتن مینرود←شمارهٔ ۷تا چند به پای جان و تن خواهم رفت←شمارهٔ ۸از خود نتوان راه معانی کردن←شمارهٔ ۹خواهی که ز اضطرار و خواری برهی←شمارهٔ ۱۰جان محرم درگاه همی باید برد←شمارهٔ ۱۱گر در سفر یگانگی خواهی بود←شمارهٔ ۱۲آن را که ز حق روزفزون آید کار←شمارهٔ ۱۳در عشق دلی خراب چتواند کرد←شمارهٔ ۱۴کارتو، نکو، او بتواند کردن←شمارهٔ ۱۵عالم چو زکاف و نون توان آوردن←شمارهٔ ۱۶ای دوست ز اندوه دل ریش چه سود←شمارهٔ ۱۷تقدیر چو سابق است تعلیم چه سود←شمارهٔ ۱۸از کارِ قضا در تب و در تفت چه سود←شمارهٔ ۱۹گر دوزخی و اگر بهشتی امروز←شمارهٔ ۲۰دی حکم حیات با اجل رانده‌اند←شمارهٔ ۲۱هر دل که زحکم رفته فرسوده شود←شمارهٔ ۲۲گر مردِ حقی مخالف باطل باش←شمارهٔ ۲۳تا رخت وجودت به عدم در نکشند←شمارهٔ ۲۴آنجا که قرار کار عالم دادند←شمارهٔ ۲۵نفست چه کند چو بند نگشایندش←شمارهٔ ۲۶از هستی خود دمِ تولاّ چه زنیم←شمارهٔ ۲۷جانی اگر از حق خبری میداری←شمارهٔ ۲۸آنها که به علم و عقل در پیشانند←شمارهٔ ۲۹تا چند کنم گناه در گردن خویش←شمارهٔ ۳۰تا چند روی بیهده از هر سویی←شمارهٔ ۳۱بی حکم تو هیچ کار نتواند بود←شمارهٔ ۳۲ترسم که چو بیش ازین جهانت ندهند←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth