شعر را زندگی کن
خلوتی با جویای تبریزی

شمارهٔ ۱۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر به سعی توان دید جسم لاغر مایک استخوان چو هلال است پای تا سر ما
۲
همیشه سایهٔ عشق تو بود بر سر ماچکیدهٔ جگر آتش است گوهر ما
۳
نوید وصل ترا احتیاج قاصد نیستکه هر پریدن چشمی بود کبوتر ما
۴
در آتشیم ز بس در هوای گمنامیچراغ دودهٔ عنقا بود سمندر ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth