خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۱۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قانع شده ست دل به تمنای او مرادر سر بس است شورش سودای او مرا
۲
در عشق پای تا به سرم خون شد و چکیداز بس فشرده پنجهٔ گیرای او مرا
۳
کی در حریم کعبهٔ مقصود ره دهداز خود برون نکرده تمنای او مرا
۴
در حیرتم که جان به کجایش فدا کنماز بس گرفته شوق سراپای او مرا
صفحهٔ ۱ از ۴