شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خطاب هاتف دولت رسید دوش به ماکه هست عرصهٔ بی‌دولتی سرای فنا
۲
ولی چو نفس جفاپیشه سد دولت شدطریق دولت دل بسته شد به سد جفا
۳
هزار جوی روان کاب‌تر مزاج ازوزکات خواست همی خشک شد به نوبت ما
۴
چو نفس سگ به جفا شام خورد بر دل مانفس چگونه برآید کنون ز صبح وفا
صفحهٔ ۱ از ۱۸
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth