خلوتی با عطار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای چراغ خلد ازین مشکوةمظلم کن کنارتو شوی نور علی نور که لم تمسسه نار
۲
نیل برکش چشم بد را و سوی روحانیانپای کوبان دسته گل بر برین نیلی حصار
۳
قدسیان دربند آن تا کی برآیی زین نهادتو هنوز اندر نهاد خویشی آخر شرم دار
۴
گر غریب از شهریی کی ره بری سوی دهیچون بماندی در غریبی شهر بند پنج و چار
صفحهٔ ۱ از ۱۷