شعر را زندگی کن
→ ملک‌الشعرا بهارملک‌الشعرا بهار
ملک‌الشعرا بهار

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ - دیروز و امروزامروز روز عزت دیهیم و افسر است←شمارهٔ ۴۲ - حب الوطنهر کرا مهر وطن در دل نباشد کافر است←شمارهٔ ۴۳ - غمگویی علامت بشر اندر جهان‌، غم است←شمارهٔ ۴۴ - مرغ خموشیک مرغ سر به زیر پر اندر کشیده است←شمارهٔ ۴۵ - که ورزندگی مایهٔ زندگی‌ استتن زنده والا به ورزندگی است←شمارهٔ ۴۶ - منقبت سیدالشهداء (‌ع‌)«‌دل آن ترک نه اندر خور سیمین‌بر اوست←شمارهٔ ۴۷ - یکی هست و دو تا نیستگویند حکیمان که پس ازمرگ، بقا نیست←شمارهٔ ۴۸ - پرد‌هٔ سینماغم‌ مخور ای ‌دل که جهان را قرار نیست←شمارهٔ ۴۹ - جمال طبیعتجهان جز که نقش جهاندار نیست←شمارهٔ ۵۰ - یا مرگ یا تجددهرکو در اضطراب وطن نیست←شمارهٔ ۵۱ - هشدر به اروپادر مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت←شمارهٔ ۵۲ - ضیمرانضیمرانی در بن بید معلق جا گرفت←شمارهٔ ۵۳ - انگشتریتا لب جانان ز تنگی شکل انگشتر گرفت←شمارهٔ ۵۴ - نوش جانتای محمدخان به دژبانی فتادی‌، نوش جانت←شمارهٔ ۵۵ - پیام شاعرطبع بلند مرا کیست که فرمان برد←شمارهٔ ۵۶ - جهل عواماین عامیان که در نظر ما مصورند←شمارهٔ ۵۷ - نفثة المصدورفریاد ازین بئس‌المقر وین برزن پر دیو و دد←شمارهٔ ۵۸ - در صفت شب و منقبت علی (‌ع)شب برکشید رایت اسود←شمارهٔ ۵۹ - نوید پیکاگرکه پشت من از بار حادثات خمید←شمارهٔ ۶۰ - عدل و دادباد خراسان همیشه خرم و آباد←شمارهٔ ۶۱ - به شکرانه توشیح قانون اساسیبگذشت اردی‌بهشت و آمد خرداد←شمارهٔ ۶۲ - تغزلدلم از عشق آن بت نوشاد←شمارهٔ ۶۳ - مجسمهٔ فردوسیمهرگان آمد به آیینِ فریدون و قُباد←شمارهٔ ۶۴ - ابر و بادبود مر ابر را اندر کمین باد←شمارهٔ ۶۵ - محشر خرمحشر خرگشت طهران‌، محشر خر زنده‌باد←شمارهٔ ۶۶ - دختر گداگویند سیم و زر به گدایان خدا نداد←شمارهٔ ۶۷ - عرض لشکرامیر مشرق امروز عرض لشکرکرد←شمارهٔ ۶۸ - عاقلعاقل آن نیست که فضلی وکمالی دارد←شمارهٔ ۶۹ - بهار اگر بگذارد!صبر کنم انتظار اگر بگذارد←شمارهٔ ۷۰ - صفحه‌ای از تاریخظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد←شمارهٔ ۷۱ - چه باید کرد؟ترک ملک عجم ببایدکرد←شمارهٔ ۷۲ - جواب قصیدهٔ ادیب‌الممالک (در حادثه شکستن دست بهار)همشکست دستی کز خامه بی‌نگار آورد←شمارهٔ ۷۳ - ز رنج دستم گر آسمان نزار آورد←شمارهٔ ۷۴ - زن شعر خداستخانم آن نیست که جانانه و دلبر باشد←شمارهٔ ۷۵ - یک صفحه از تاریخجرم خورشید چوازحوت به برج بره شد←شمارهٔ ۷۶ - وداعبه روی روز چو از خون اثر پدید آمد←شمارهٔ ۷۷ - بهار در اسفندامسال شگفتی به کار آمد←شمارهٔ ۷۸ - ای هوار محمد!دارد سرهنگ شهریار محمد←شمارهٔ ۷۹ - دماوندیۀ دومای دیو سپید پای در بند←شمارهٔ ۸۰ - لغزچیست‌ آن گوهر که درد خسته درمان می‌کند؟←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth