→ مثنوی معنویمولانا
مولانا
دفتر سوم
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
بخش ۴۱ - جواب موسی فرعون راگفت موسی این مرا دستور نیست←بخش ۴۲ - جواب فرعون موسی را و وحی آمدن موسی را علیهالسلامگفت نه نه مهلتم باید نهاد←بخش ۴۳ - مهلت دادن موسی علیهالسلام فرعون را تا ساحران را جمع کند از مداینگفت امر آمد برو مهلت تو را←بخش ۴۴ - فرستادن فرعون به مداین در طلب ساحرانچونک موسی بازگشت و او بماند←بخش ۴۵ - خواندن آن دو ساحر پدر را از گور و پرسیدن از روان پدر حقیقت موسی علیه السلامبعد از آن گفتند ای مادر بیا←بخش ۴۶ - جواب گفتن ساحر مرده با فرزندان خودگفتشان در خواب کای اولاد من←بخش ۴۷ - تشبیه کردن قرآن مجید را به عصای موسی و وفات مصطفی را علیه السلام نمودن بخواب موسی و قاصدان تغییر قرآن را با آن دو ساحر بچه کی قصد بردن عصا کردند چو موسی را خفته یافتندمصطفی را وعده کرد الطاف حق←بخش ۴۸ - جمع آمدن ساحران از مداین پیش فرعون و تشریفها یافتن و دست بر سینه زدن در قهر خصم او کی این بر ما نویستا به فرعون آمدند آن ساحران←بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیلپیل اندر خانهٔ تاریک بود←بخش ۵۰ - توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوایدی سؤالی کرد سایل مر مرا←بخش ۵۱ - مثل در بیان آنک حیرت مانع بحث و فکرتستآن یکی مرد دومو آمد شتاب←بخش ۵۲ - حکایتدر صحابه کم بدی حافظ کسی←بخش ۵۳ - داستان مشغول شدن عاشقی به عشقنامه خواندن و مطالعه کردن عشقنامه در حضور معشوق خویش و معشوق آن را ناپسند داشتن کی طلب الدلیل عند حضور المدلول قبیح والاشتغال بالعلم بعد الوصول الی المعلوم مذمومآن یکی را یار پیش خود نشاند←بخش ۵۴ - حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنجآن یکی در عهد داوود نبی←بخش ۵۵ - دویدن گاو در خانهٔ آن دعا کننده بالحاح قال النبی صلی الله علیه وسلم ان الله یحب الملحین فی الدعا زیرا عین خواست از حق تعالی و الحاح خواهنده را به است از آنچ میخواهد آن را ازوتا که روزی ناگهان در چاشتگاه←بخش ۵۶ - عذر گفتن نظم کننده و مدد خواستنای تقاضاگر درون همچون جنین←بخش ۵۷ - بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علمعلم را دو پَر، گمان را یک پرست←بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلمکودکان مکتبی از اوستاد←بخش ۵۹ - عقول خلق متفاوتست در اصل فطرت و نزد معتزله متساویست تفاوت عقول از تحصیل علم استاختلاف عقلها در اصل بود←بخش ۶۰ - در وهم افکندن کودکان اوستاد راروز گشت و آمدند آن کودکان←بخش ۶۱ - بیمار شدن فرعون هم به وهم از تعظیم خلقانسجدهٔ خلق از زن و از طفل و مرد←بخش ۶۲ - رنجور شدن اوستاد به وهمگشت اُستا سست از وهم و ز بیم←بخش ۶۳ - در جامهٔ خواب افتادن استاد و نالیدن او از وهم رنجوریجامه خواب آورد و گسترد آن عجوز←بخش ۶۴ - دوم بار وهم افکندن کودکان استاد را کی او را از قرآن خواندن ما درد سر افزایدگفت آن زیرک که ای قوم پسند←بخش ۶۵ - خلاص یافتن کودکان از مکتب بدین مکرسجده کردند و بگفتند ای کریم←بخش ۶۶ - رفتن مادران کودکان به عیادت اوستادبامدادان آمدند آن مادران←بخش ۶۷ - در بیان آنک تن روح را چون لباسی است و این دست آستین دست روحست واین پای موزهٔ پای روحستتا بدانی که تن آمد چون لباس←بخش ۶۸ - حکایت آن درویش کی در کوه خلوت کرده بود و بیان حلاوت انقطاع و خلوت و داخل شدن درین منقبت کی أَنا جَلیسُ مَنْ ذَکَرَني وَ أَنیسُ مَنِ اسْتَأنَسَ بي گر با همهای چو بی منی بی همهای ور بی همهای چو با منی با همهایبود درویشی به کُهساری مقیم←بخش ۶۹ - دیدن زرگر عاقبت کار را و سخن بر وفق عاقبت گفتن با مستعیر ترازوآن یکی آمد به پیش زرگری←بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درختاندر آن کُه بود اشجار و ثمار←بخش ۷۱ - تشبیه بند و دام قضا به صورت پنهان به اثر پیدابینی اندر دلق مهتر زادهای←بخش ۷۲ - مضطرب شدن فقیر نذر کرده بهکندن امرود از درخت و گوشمال حق رسیدن بی مهلتپنج روز آن باد امرودی نریخت←بخش ۷۳ - متهم کردن آن شیخ را با دزدان وبریدن دستش رابیست از دزدان بدند آنجا و بیش←بخش ۷۴ - کرامات شیخ اقطع و زنبیل بافتن او به دو دستدر عریش او را یکی زایر بیافت←بخش ۷۵ - سبب جرأت ساحران فرعون بر قطع دست و پاساحران را نه که فرعون لعین←بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادرگفت استر با شتر کای خوش رفیق←بخش ۷۷ - اجتماع اجزای خر عزیر علیه السلام بعد از پوسیدن باذن الله و درهم مرکب شدن پیش چشم عزیر علیه السلامهین عزیرا در نگر اندر خرت←بخش ۷۸ - جزع ناکردن شیخی بر مرگ فرزندان خودبود شیخی رهنمایی پیش ازین←بخش ۷۹ - عذر گفتن شیخ بهر ناگریستن بر فرزندانشیخ گفت او را مپندار ای رفیق←بخش ۸۰ - قصهٔ خواندن شیخ ضریر مصحف را در رو و بینا شدن وقت قرائتدید در ایام آن شیخ فقیر←