شعر را زندگی کن
سنایی

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

قصیدهٔ شمارهٔ ۱ - در مدح امین الملة قاضی عبدالودودبن عبدالصمدای چو نعمان‌بن ثابت در شریعت مقتدا←قصیدهٔ شمارهٔ ۲ - در تفسیر چند سوره و نعت رسول اکرم و مدح قاضی عبدالودودکفر و ایمان را هم اندر تیرگی هم در صفا←قصیدهٔ شمارهٔ ۳ - این قصیدهٔ را عارف زرگر در مدح سنایی گفتهای نهاده پای همت بر سر اوج سما←قصیدهٔ شمارهٔ ۴ - در پاسخ قصیدهٔ عارف زرگرتا ز سر شادی برون ننهند مردان صفا←قصیدهٔ شمارهٔ ۵ - در نعت رسول اکرم و مدح عارف زرگرای سنایی گر همی جویی ز لطف حق سنا←قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در شکایت روزگار و بی‌وفایی مردممنسوخ شد مروت و معدوم شد وفا←قصیدهٔ شمارهٔ ۷ - در مقام اهل توحیدمکن در جسم و جان منزل، که این دونست و آن والا←قصیدهٔ شمارهٔ ۸ - در مدح قاضی یحیا صاعدای بنام و خوی خوش میراث دار مصطفا←قصیدهٔ شمارهٔ ۹ - در توحیدآراست جهاندار دگرباره جهان را←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰ - در تواضع اهل حقشاه را خواهی که بینی، خاک شو درگاه را←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱ای خواجه چه تفضیل بود جانوری را←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۲ - در مدح بهرامشاهدیده نبیند همی، نقش نهان ترا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۳ای ازل دایه بوده جان ترا←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - در نصیحت و ترک تملق از خلق گویدتا کی ز هر کسی ز پی سیم بیم ما←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۵ - این توحید به حضرت غزنین گفته شدای در دل مشتاقان از عشق تو بستان‌ها←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۶ - در مدح بهرامشاهاو کیست مرا یارب او کیست مرا یارب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷ - در مدح خواجه مسعود علی‌بن ابراهیمعربی‌وار دلم برد یکی ماه عرب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸احسنت یا بدرالدجی لبیک یا وجه‌العرب←قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹یارب چه بود آن تیرگی و آن راه دور و نیمشب←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۰ - در مدح سید عمید سیدالشعرا ابوطالب محمد ناصری علویبتی که گر فکند یک نظر بر آتش و آب←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۱ - در مذمت اهل روزگارمرد هشیار در این عهد کم است←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۲ - این قصیدهٔ را امام علی بن هیصم در مدح سنایی گفته استسنایی سنای خرد را سزاست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۳ - در جواب قصیدهٔ علی‌بن هیصمسنایی کنون با ضیا و سناست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴ - در مدح بهرامشاه از زبان اومردی و جوانمردی آئین و ره ماست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۵ - در ستایش سلطان سنجرخاک را از باد بوی مهربانی آمدست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۶ - در مدح قاضی عبدالودود غزنویآن طبع را که علم و سخاوت شعار نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۷ - در مدح بهرامشاهعقل را تدبیر باید عشق را تدبیر نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۸ - هر چه حق باشد بی حجت و برهان نیستکفر و ایمان دو طریقیست که آن پنهان نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۲۹ - مدح یوسف‌بن احمد مسعود شاهای بنده ره شوق ملک بی خطری نیست←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰ - در مدح دولتشاه غزنوی و بهرامشاهمهر بندهٔ آن رخ چون ماه باد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۱ - در تعلیم طی طریق معرفتهمچو مردان یک قدم در راه دین باید نهاد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۲کسی کاندر صف گبران به بت‌خانه کمر بندد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۳ای چو عقل از کل موجودات فرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۴ - در دل نبستن به مهر دنیامسلمانان سرای عمر، در گیتی دو در دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۵ - در ستایش شعر خویش گویداگر ذاتی تواند بود کز هستی توان دارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۶ - در صفت معشوق روحانی و تجلیات نورانیدل بی لطف تو جان ندارد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۷ - در مدح خواجه حکیم ابوالحسن علی بن محمد طبیبتا باز فلک طبع هوا را چو هوا کرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۸تا بت من قصد خرابات کرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۳۹ - در مدح خواجه عمید ثقةالملک، طاهردی دل ما فگار خواهد کرد←قصیدهٔ شمارهٔ ۴۰ - در مدح امیر بار سلطانباز جانها شکار خواهد کرد←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth