شعر را زندگی کن
عطار

باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱دنیا که برای ره گذر باید داشت←شمارهٔ ۲گر مرد رهی،‌رَخْت به دریا انداز←شمارهٔ ۳چون مرگ در افکند به غرقاب ترا←شمارهٔ ۴چون هرچه بود اندک و بسیار نبود←شمارهٔ ۵دیدی تو که محنت زده و شاد بمرد←شمارهٔ ۶عمری به هوس گذاشتی خیز و برو←شمارهٔ ۷دانی تو که هر که زادناچار بمرد←شمارهٔ ۸چون قاعدهٔ بقای ما عین فناست←شمارهٔ ۹کارت همه چون که خوردن و خفتن بود←شمارهٔ ۱۰تو بیخبری و تا خبر خواهد بود←شمارهٔ ۱۱چون مردن تو چارهٔ یکبارگی است←شمارهٔ ۱۲چون پنداری در بُنهٔ ما افتاد←شمارهٔ ۱۳بر لوحِ دلت نقشِ دو عالم رقم است←شمارهٔ ۱۴گر مرد رهی، حدیث عالم چه کنی←شمارهٔ ۱۵ای دل صفت نفس بد اندیش مگیر←شمارهٔ ۱۶چون بسیارست ضعف در ایمانت←شمارهٔ ۱۷گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی←شمارهٔ ۱۸ای جان سبک روح! گران سنگی چیست←شمارهٔ ۱۹در عالم محنت به طرب آمدهیی←شمارهٔ ۲۰ای آنکه همیشه نفس خشنود کنی←شمارهٔ ۲۱بر هر وجهی که بستهٔ اسبابی←شمارهٔ ۲۲تا کی ز غم زیان وسودت آخر←شمارهٔ ۲۳دردا که به درد ناگهان خواهی شد←شمارهٔ ۲۴چون قاعدهٔ وجود پنداشتن است←شمارهٔ ۲۵دل از طربِ زمانه برداشتنیست←شمارهٔ ۲۶آن چیست مرا از غم و تیمار که نیست←شمارهٔ ۲۷جانی است درین راه خطرناک شده←شمارهٔ ۲۸از عمر، تمام بهره، برداشته گیر←شمارهٔ ۲۹هر دیده که روی در معانی آورد←شمارهٔ ۳۰عشاق که قصّهٔ دل افروز کنند←شمارهٔ ۳۱هر روز ز دل بر سرِ آتش میباش←شمارهٔ ۳۲تا چند درِ فتوح جان دربندی←شمارهٔ ۳۳هم تن ز وجودِ جان فرو خواهد ماند←شمارهٔ ۳۴گر دیدهوری جمله نکو باید دید←شمارهٔ ۳۵گر عقل تو کامل است کم خور غم خویش←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth