شعر را زندگی کن
→ کمال‌الدین اسماعیلکمال‌الدین اسماعیل
کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۴۱ - وله ایضاً فیهدعاگو را توقّع بود صدرا←شمارهٔ ۴۲ - ایضاً له یمدح الملک العادل اصفهبد المازندرانسپاهان رابهریک چنددولتها جوان گردد←شمارهٔ ۴۳ - وله ایضاً فیهفلک جنابا در آرزوی حضرت تو←شمارهٔ ۴۴ - وله فی الصّاحب شهاب الدّین عزیزاناگر در حیّز عالم کسی هست←شمارهٔ ۴۵ - وقال ایضایمدح الصّاحب السّعیدشرف الدّین معین الاسلام علی بن الفضل حین بناء المدرسة باصفهانخدای عزّوجلّ هرچه درجهان آرد←شمارهٔ ۴۶ - و له ایضا یمدحهخدایگان وزیران جهان فضل و کرم←شمارهٔ ۴۷ - و له ایضا یمدحهای خسروی که آتش تیغ تو روز کن←شمارهٔ ۴۸ - وقال ایضاً یمدح الملک المعظّم مظفّرالدّین محمّد بن المبارز صاحب ایکبحکمتی که خدای جهان مقدّرکرد←شمارهٔ ۴۹ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید عمادالاسلام الخجندیبر هر زمین که مردم چشمم گذار کرد←شمارهٔ ۵۰ - و قال ایضاً بمدحهفراق روی تو ما را بروی آن آورد←شمارهٔ ۵۱ - و قال ایضاًخواجه از کبر آن پلنگ آمد←شمارهٔ ۵۲ - وله ایضاًهر که در...هلد بغا باشد←شمارهٔ ۵۳ - و قال ایضاًاگر چه صدر فخرالدّین کریمست←شمارهٔ ۵۴ - وله یمدح الملک السّعیدسعدبن زنگی رحمة اللهتا دلم در خَم آن زلفِ پریشان باشد←شمارهٔ ۵۵ - و قال ایضاً یمدحه «نظرنامه»ای سرافراز که هر جای که صاحب نظریست←شمارهٔ ۵۶ - ایضاً لهخدایگان بزرگان و مقتدای کرام←شمارهٔ ۵۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعداز این بشارت خرْم که ناگهان آمد←شمارهٔ ۵۸ - وقال ایضاً و یذکر فیه مصالة الصّدر السّعید رکن الدّین مسعود صاعد و صدر الدّین عمر الخجندیدلا گرمی کنی شادی، چه داری ؟ گاه آن آمد←شمارهٔ ۵۹ - وقال ایضا یمدح الاتابک الاعظم سعد بن زنگی طاب ثراواه اوان استخلاصه من المواخذهایا شهی که ضمیرت بچشم گوشۀ فکر←شمارهٔ ۶۰ - و له ایضا یمدحهزهی ستوده خصالی که از صدور کرام←شمارهٔ ۶۱ - وله یمدح المولی رکن الدّین صاعدای که از درّ درج مدحت تو←شمارهٔ ۶۲ - فی مرثیة ابنه لمّا هلک بالغرقهمرمان نازنینم از سفر باز آمدند←شمارهٔ ۶۳ - و قال ایضاً یمدحهای صاحبی که دامن جان پرگهر کند←شمارهٔ ۶۴ - ایضاً لهای بزرگی که دست تریبتت←شمارهٔ ۶۵ - وقال ایضآ یمدحه ویصف القصراساس قصر ازین خوبتر توان افکند؟←شمارهٔ ۶۶ - الهزلیّات والاهاجی و الشّکایة وله فی هجو ضیاءالّدین المزدقانیتیزی که مغز چرخ ز بانگش فغان کند←شمارهٔ ۶۷ - و قال ایضاًاسبی دارم که هرگز ایزد←شمارهٔ ۶۸ - وله ایضاً فیهسرورا همّت تو برتر از آنست که عقل←شمارهٔ ۶۹ - ایضاً لهخورشید چرخ شرع که نور چراغ فضل←شمارهٔ ۷۰ - وله ایضاً یمدحهامروز هر نثار که کمتر ز جان بود←شمارهٔ ۷۱ - وله ایضاً یمدحه و یعاتبه فیهاتویی که همّت تو از کرم جدا نبود←شمارهٔ ۷۲ - ایضاً لهفروغ روی شریعت تویی که همواره←شمارهٔ ۷۳ - و قال ایضآ یمدحهسروری که سرو امانی بباغ فضل←شمارهٔ ۷۴ - و له ایضاً یمدحههرکه او قوّت سخن خواهد بود←شمارهٔ ۷۵ - و قال ایضاًخدایکان صدور جهان که گاه جدل←شمارهٔ ۷۶ - و له ایضاً و یهنئه بولادة ابنه جلال الاسلاممرا ز خواب برانگیخت دوش وقت سحر←شمارهٔ ۷۷ - و قال ایضاً یمدحهبزرگوارا! صدرا ! مرا چنان باید←شمارهٔ ۷۸ - وله ایضاًخطی زاری بسی ناخوشتر از ریش←شمارهٔ ۷۹ - وله ایضاًچگونه در چمن خوشدلی کنم پرواز←شمارهٔ ۸۰ - وقال ایضاً یمدحهاین خرّمی نگر که مرا ناگهان رسید←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth