شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعاراهلی شیرازی
اهلی شیرازی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱ای حیرت صفات تو بند زبان ما←شمارهٔ ۲ای شکرخا کرده شُکرت طوطی گفتار ما←شمارهٔ ۳آنکه نور دیده سازد روی آتش‌ناک را←شمارهٔ ۴ای به خاطر صد غبار از رشک تو آیینه را←شمارهٔ ۵گر چون مسیح از لطف او بر اوج افلاکیم ما←شمارهٔ ۶تا دیده ام بخواب شبی بوتراب را←شمارهٔ ۷تا روز حشر کم نشود سوز داغ ما←شمارهٔ ۸از قبول دگران طبع ملول است مرا←شمارهٔ ۹کام از می لعلم مده کز می خمار آید مرا←شمارهٔ ۱۰الا ای ساقی گلرخ که گشتی شمع محفل‌ها←شمارهٔ ۱۱دل اگر کوه شود عاشق جانباز تو را←شمارهٔ ۱۲تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآ←شمارهٔ ۱۳دلا خراب مکن نقش بت پرستی را←شمارهٔ ۱۴بزلف اگر ببری جان بی قرار از ما←شمارهٔ ۱۵گر نامه بی‌نامِ خوشت بوسد زبان خامه را←شمارهٔ ۱۶سجده بت گرچه باشد نامسلمانی مرا←شمارهٔ ۱۷خط چو مهر گیا تا نموده‌ای ما را←شمارهٔ ۱۸ما چنین بی‌خود اگر یار رسد بر سر ما←شمارهٔ ۱۹روز ابر است و دهد ساقی جان ساغر ما←شمارهٔ ۲۰چند باشد چو مسیحا سر افلاک تو را←شمارهٔ ۲۱گر به فانوس خیال آیی چو شمع اغیار را←شمارهٔ ۲۲ای داده زآستان خود آورارگی مرا←شمارهٔ ۲۳آتشین لعلی که همچون شمع جان سوزد مرا←شمارهٔ ۲۴تیره شد از توبه، ساقی طبع شورانگیز ما←شمارهٔ ۲۵به رخ تو مه‌جبینان حسدست یک‌به‌یک را←شمارهٔ ۲۶این است نهان از نمک آن تازه‌جوان را←شمارهٔ ۲۷دل زنده شوم چون نگرم سیم‌تنان را←شمارهٔ ۲۸منه بخاک ره ای یوسف آن کف پا را←شمارهٔ ۲۹تا تو چو شمع می‌کنی تیز نظر به سوی ما←شمارهٔ ۳۰کوثر کجا و لعل روان‌بخش او کجا←شمارهٔ ۳۱ز عاشقان همه قصد جراحت است او را←شمارهٔ ۳۲یک ره چو غنچه خنده‌زنان بین به سوی ما←شمارهٔ ۳۳از که نالم که فغان از دل ریش است مرا←شمارهٔ ۳۴آتش‌رخی کز یاد او آهی ز جان خیزد مرا←شمارهٔ ۳۵آن کعبه‌ی جان سوی خود می‌خواند از یاری مرا←شمارهٔ ۳۶بس که خطش سوخت از غم صددل نومید را←شمارهٔ ۳۷بهل حکایت شیرین به کوهکن ما را←شمارهٔ ۳۸گر کند ابر کرم میل تن خاکی ما←شمارهٔ ۳۹که ره دهد سوی آن سایه همای مرا←شمارهٔ ۴۰آه کز دست دل این سینه ریش است مرا←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth